سِـجـِل


مثلا دو روز در هفته کلاس داشته باشی و از زبان اطرافیان بشنوی که هفته بعد دو روز تعطیل است؛ بعد مثلا تاریخ تعطیلی ها دقیقا همان روزهای باشد که کلاس داری آن وقت باقی دانشجو های مفلوک ایمان می آورند که نظر کرده ای !

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 19:34  توسط سِجـِل  | 

همه آدم های که صنم هم کلاسی ؛ هم اتاقی یا هم دانشگاهی را باهاشان دارم و نمی دانند ممکن است سوژه نوشتن من باشند حس جالبی را به من میدهد ؛اینکه بتوانی دیگران را آن طور که حسشان می کنی روایت کنی و روح همه اشان از این روایت کردن ها خبر نداشته باشد جالب است دیگر! این روزها یکی از موضوعاتی که به شدت مراقبش هستم پایدار ماندن همین حس جالب است؛ مثلا فکر کنید یکی از آن ها اینجا را بخواند و صبح به صبح که مرا می بیند در دلش قاه قاه به ریش من بخندد؛ حق بدهید که از خدا بخواهم آن روز را نیاورد !

+ امروز سر کلاس زبان دانیال و سجاد یه جوری لبخند داشتن که چند بار با خودم گفتم نکنه اینجا رو می خونن :|

+ نوشته شده در  93/08/04ساعت 16:39  توسط سِجـِل  | 

یکی بیاید مرا ببرد بذارد لای جرز دیوار و تا مطمئن نشده که آدم شده از آنجا درش نیاورد ؛ تا یاد بگیرد شخصی وقتی کتاب استادی را برای کپی امانت می گیرد نمی رود کپی بزند بعدش برود ناهار را نوش جان نماید و بعدش هم مثل بز اخوش سرش را بیندازد پایین و برود خوابگاه و سه ساعت بعد یادش بیاید که ای وای بر من کتاب استاد کجاست ؟! بعد با استرس تمام برود آنجا و خداراشکر کند که نه تنها جا تر نیست بلکه بچه هم هست !

یکی بیاید مرا ببرد بیاندازد در چاهی با عمق خروار متر و تا آدم نشده از آنجا بیرونش نیاورد تا یاد بگیرد وقتی دل خوشی فوتبالیت شده رئال نباید ال کلاسیکو یادش برود که وقتی تصویر Keep Calm and Say Hala Madrid را در اینستای جواد کاضمیان می بینید آه از نهادش بلند نشود که توی مشتاق چطور همچین بازی را یادت رفت .

 یکی بیاید مرا ببرد بیندازد در یکی از همین اقیانوس ها تا از شرش راحت شوم تا بفهمد حواس پرتی مال عشاقی است که تازه همدیگر را یافته اند نه برای شخصی که برای بهتر شدن زندگی اش دست و پا می زند .

 

+ جالبیش اینجاست علاوه بر حواس پرتی آلزایمرم گرفتم و اون یکی سوتی عظیمم یادم نمیاد :| همچین وقت های مردن واجبه :| شدم مثل ترم دو و سه کارشناسی :|

+ نوشته شده در  93/08/03ساعت 23:27  توسط سِجـِل  | 

دانیال سرش تو گوشی اش بود برای همین هم حواسش به کلاس نبود که بتواند جواب سوال معلم زبانمان را بدهد و آن طور که معلم زبانمان گل گلی اش کرد در حال جواب دادن SMS کسی بود که حواسش را با خود برده و به نظر او بهتر بود بجای مثل چغندر در کلاس نشستن برود پیش دلبرش؛ امروز بعد از یک جلسه غیبت سرو کله دانیال پیدا شده بود و حدود 10 دقیقه مانده به پایان کلاس همان جای که معلم مذکور راجع به عضله برای کسانی که احیاننا نمی دانستن چیست توضیح می داد اجازه گرفته بود که کلاس را ترک کند که علیرضا در روند تکمیل کردن حرف های معلم عزیز گفت مثلا بازوی دانیال؛ در حالی که همه با نیمچه خنده به سمت او برگشته بودند و معلم جان با خنده از او پرسیده بود که می تواند فیگور بگیرد یا نه که او به شکل بامزه ای با فیگور بازویش کلاس را از خنده منفجر و بعد ترک کرد و من در حین خنده بچه ها به این فکر می کردم که چرا نباید به همچین پسر خوش هیکلی SMS داد حتی اگر وسط کلاس زبانش باشد ؟!

+ نوشته شده در  93/07/29ساعت 21:6  توسط سِجـِل  | 

93 هنوز پنج ماه دیگر را دارد که هر روزش می تواند آبستن اتفاقات خوب یا بد باشد؛ اما همین که تا اینجایش آدم های که دوستشان دارم لبخند های قاب گرفته اشان را در کنار شخصی که با تمام وجود خواسته اشان را برایم فرستاده اند نمی دانید لحظه های مرا چقدر رنگی رنگی کزده؛ همین که نزدیک به تعداد انگشت های دو دست پشت تلفن از خوشحالی جیغ جیغ کرده ام یا در وایبر خود را خفه را کرده ام تا عمق خوشحالی ام را نشان دهم نمی دانید چقدر دنیا را در نظر من زیباتر کرده؛ آن لباس های سفید آن لبخند ها آن برق چشم ها دلنشین ترین اتفاق زندگی است قدر دلنشین ترین اتفاق زندگیتان را بدانید عزیزانم .

 

+ دقت کردین 93 سال اسبه ؟

+ ساسی مانکن هم آهنگ خوب داره حالا هر چند کمیاب! به افتخار قرهای که در عروسی ها ریخته میشه :دی

+ دانـــلود " ساسی مانکن "

قلپ قلپ مشروبتم برو بالا ؛ بیا تو بغلم همین حالا D:

+ نوشته شده در  93/07/27ساعت 17:1  توسط سِجـِل  | 

مطالب قدیمی‌تر