آرشیو وبلاگ :: پیوند های روزانه :: پروفایل :: play list

درست یا غلط بودنش را نمی دانم!

بعد از خرابی حدودا دو ماهه بلاگفا یک سری از ماها مثل بز اخوش سرمان را پایین انداختیم و دوباره همین جا شروع به نوشتن کردیم؛ یک سری ها هم رفتن و پشت سرشان را نگاه نکردن؛ یکی از همان بلاگرهای که عطای اینجا نوشتن را به لقایش بخشید تو پست خداحافظی مانندش نوشت " موندم هاج و واج که چطوری بعضیا تونستن دوباره به جایی که 11 ماه از زندگیمون رو نابود کرد ، اعتماد کنن؟ " راستش من دلیل قانع کنندی دهن پرکنی برای این کارم ندارم؛ سجل چهارمین یا پنجمین وبلاگ من است و این به خودی خود می تواند نشان بدهد که من آدم دل کندن هستم اما می دانی موضوع این است که من نمی خواهم دل بکنم؛ سجل برای من به مانند تعاریف کلیشه ای مثل فرزندم نیست برای من مثل یک آهنگی ست که با تمام وجود سرودم و ساختمش, درست است که مرثیه از سر و روی آن می بارد و به دل خیلی ها نمی نشیند اما بدجور به دل من نشسته. یادم می آید وقتی سری آ دچار کالچو پولی شد و یوونتوس به سری B سقوط کرد زلاتان و خیلی های دیگر از تیم رفتن اما دلپیرو و بوفون ماندند و یوو بخت برگشته را سال بعد به سری آ برگردانند؛ مدیران غلط زیادی کردند اما تر و خشک با هم سوخت؛ همه چیز از هم پاشید و آه از نهاد تیفوسی ها بلند شد؛ امثال دلپیرو و بوفون ماندند تا شاید روزهای خوش بانوی پیر را دوباره ببیند چون تیم؛ بازیکنان و هواداران بی گناهای محض جریان بودند؛ من نمی گویم ما مصداق دلپیرو و بوفون و شما مصداق زلاتان من فقط می گویم امثال من حساب شعری که با تمام وجود سرودیمش را از مدیر انتشاراتی بی کفایتی چون شیرازی جدا کردیم چون حس کردیم این تر و خشک را با هم نسوزاندن ارزشش را دارد؛ همین!

 

+ بی ربط نوشت! : از بین ترانه های هایده, سیاووش قمیشی, داریوش, ابی , گوگوش و ... کدامش به جان و دلتان نشسته؟ همانی که با روح و روانتان بازی کرده را همین الان گوش بدهید.

+   ۹۴/۰۴/۳۰ | 14:47 | سِجـِل | 


نقطه سر خط

جنبه خوب ماجرا حس و حالیه که با بلاگفا تجربه شد جنبه بد ماجرا گندیه که شیرازی بالا آورده؛ من هنوزم دلم در گرو حسیه که با بلاگفا تجربه اش کردم...

+   ۹۴/۰۴/۱۲ | 13:0 | سِجـِل | 


24 سالگی لطفا پر از معجزه های خوب خوب باش

من پول آنچنانی نداشتم که کادوی برای خودم بخرم یا خودم را مهمان کافی شاپ ها و رستوران ها کنم؛ استرس ترجمه کردن مقاله های کوفتی هم نمی گذاشت بروم جاهای دیدنی و عن تمام عکس های سلفی را در بیاورم؛ غربت هم کاری کرده بود که از رفیق هایم فقط پیام های تبریکشان بهم رسید نه سلام گرمشان؛ تازه یکی از بدی های ارشد این است که همه سرشان به کار خودشان است و همکلاسی نمی ماند که بخواهد تولد آدم را بداند و یادش باشد و بگوید برویم کل شهر را متر کنیم, دیوانه بازی در بیاوریم و تو خوش خوشانت شود؛ بچه های اتاق هم به مانند هم کلاسی ها...
اما با همه ی این مسائل من امروز را خوش بودم؛ آن هم از اولین ساعاتش تا به حال؛تازه عصرش وقتی یکی از بچه های اتاق سوپرایزم کرد ده ها بار بغلش کردم نه بخاطر سوپرایز کردنش بلکه به این دلیل که از یک جای به بعد آدم باید یاد بگیرد دنیا را به یک ورش حواله کند و لبخند ملیحی بچسپاند تنگ لحظه هایش؛ راستی قاصدکی که تمام تلاشش را کرده بود تا اول صبح برسد کنار تختم سلامش خیلی گرم بود.

 

+ فکرشو نمی کردم تولدمو یادت باشه؛ مرسی برای کامنتت ایضا دمت گرم رفیق جان!

+   ۹۴/۰۲/۱۳ | 23:32 | سِجـِل | 


این چنین است 3

من از آن آدم های بی می مست و بی شراب شوریده ام به عبارتی خیلی وقت ها نزده می رقصم به عبارت دقیق تر گاهی نشاشیده ترم؛ خیلی خوب هم می دانم که همچین آدم های پتانسیل بالقوه خیلی مسائل را بخاطر پتانسیل بالقوه خودشان باید خنثی کنند ولی دیگران می گویند مرا جز آن دسته از آدم ها که آدرس عینک روی چشمشان را از دیگران می پرسند طبقه بندی کرده اند!

 

+بعدا نوشت: فوتبالیاش اگه ندیدن ببینن!

+ به مناسبت چهل سالگی دیوید بکام  (آ خدا نمیشد شباهت های من و بکام فقط به ماه تولد ختم نمی شد؟D: )

+ پنالتی بازی بایرن مونیخ دورتموند ( بازی چند روز پیش بود حسش نبود اون موقع لینک بذارم!)

+   ۹۴/۰۲/۱۲ | 11:2 | سِجـِل | 


دریغ

من از آن آدم های به تریج قبا بر بخوری هستم که از التماس کردن در دز کم و زیادش متنفر هستم اما از آنجا که روزگار بلد است چگونه آدم را تنبیه کند به روزی افتاده ام که از دلگیری خوابگاه نگاه ملتمسانه و ممتدی به گوشی و آهنگ هایم انداخته ام که یکی گپ و گفت جانانه ای برایم بیاورد و دیگری خر بودن خوابگاه را از یادم ببرد.

 

+حتی یک نفر هم پیدا نمی شود که بخواهد فصل هفت سریال بیگ بنگ تئوری را برای ما جور کند؟!

+   ۹۴/۰۲/۰۹ | 19:54 | سِجـِل | 


این یک غرلند نامه نیست

هیچ وقت آدم ها برایم یکسان نبودند؛ در واقع هیچ وقت نتوانستم از همه ی آنها خوشم بیاید؛ از این دست آدم های که اول از کسی خوششان نمی آید و بعد همان شخص رفیق فابریکشان می شود هم نبودم؛ یک آدم صفر یا صدی بوده ام که رفتارم کم و بیش این تفاوت قائل شدن را نشان داده؛ مثلا خیلی ها مخاطب کلمه عزیزم گفتنم بوده اند اما تعداد کسانی که عزیز دلم و دلبندم را از زبانم شنیده اند انگشت شمارند؛ این روزها که درست حسابی پایشان را روی پدال گاز گذاشته اند دلم یک ذهن بی دغدغه و گپ و گفت با همین دلبندانی را می خواهد که کیلومترها از من دورند.

+   ۹۴/۰۲/۰۶ | 18:13 | سِجـِل | 


مطالب قدیمی‌تر