X
تبلیغات
سِـجـِل
سِـجـِل



چه آن موقع ها که مادرم تازه نوه دار شده بود چه الان که 4 نوه دارد هر زمانی که می خواست به قول خودش طفل های نادانش را بخواباند وقتی برایشان لالایی می خواند سوز صدایش دل مرا آنقدر می چلاند که پتانسیل مثل ابر بهار گریه کردن را به راحتی بدست می آوردم , این درست که خواهرم سوز صدای مادرمان را ندارد ولی اگر فرزندش کمی دیرتر بخواب برود شاید دل من هم سبک شود .

|تاریخ| 93/01/29  |ساعت| 21:18  |نویسنده| سِجـِل 



و من دلی دارم که یک طوری یقه خاطرات را می گیرد که خودش خفه می شود ...



+ دانلــود " شهرام شکوهی "

گلِ به خار گفت که چرا نمی شی از من تو جدا  , برو می خوام تنها باشم تو خیلی زشتی به خدا ...


|تاریخ| 93/01/29  |ساعت| 12:58  |نویسنده| سِجـِل 



بعضی موقع ها هست که دوست داری هیچ توضیحی ازت نخوان ولی به صداقتت ایمان داشته باشن , الان از همون موقع هاس که سجل می خواد اینجا بنویسه و اون قسمت بولد شده در موردش صدق پیدا کنه .
|تاریخ| 93/01/29  |ساعت| 12:27  |نویسنده| سِجـِل 



کسی باید می بود و امشبِ مرا و مرا امشب می فهمید .

|تاریخ| 93/01/27  |ساعت| 0:35  |نویسنده| سِجـِل 



من کویرم ای خدا با حسرت یه قطره آب , یه عمره که دریا رو از دور می بینم تو سراب 

بهار برام یه اسمه یه اسم کهنه تو کتاب , حرف من با آسمون چرا می مونه بی جواب 

خدایا خدایا کویرم کویرم , بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم 

اگه بارون بباره , اگه بارون بباره, آروم آروم و نم نم, رو لب خشک تشنه ام

 گیسوی سبز جنگل, تنمو می پوشونه, پرنده رو درختا می سازه آشیونه ...

بعضی از شعر ها؛ بعضی از آهنگ ها و بعضی از موزیک ویدئو ها فقط شعر؛ آهنگ یا پیکسل های سرگرم کننده نیستند بلکه حس زندگی ان , اونا رو نباید حروم کرد باید به وقتش گوش داد تا حس همدردیش روح پر دردتو التیام ببخشه ...


+ دانلـــود   " گوگوش "

+ خوندن ترانه کجا و حسی که صدای گوگوش بهت میده کجا ...

+ همچین آهنگای رو فقط و باید با هدست گوش داد .


+  miady کارت دارم و کامنت های وبت بسته اس !

+ بابک آدرس وبلاگتو نذاشتی .

|تاریخ| 93/01/19  |ساعت| 12:48  |نویسنده| سِجـِل 



معمولا آنقدر جذب حرف و متلک های عادل فردوسی پور می شویم که حس نمی کنیم این شخص دوست داشتنی تا چه حد می تواند خرافاتی باشد مثلا آن هنگامی که می گوید : "از سال فولان تا به حال در بازی بین این دو تیم , هر تیمی که نیمه دوم اولین گل را زده نباخته" بجای اینکه خم به ابرو بیاوریم و بگویم که چی ؟ به مزاقمان هم خوش می آید ؛ حالا که صف روزهای آخر سال 92 در حال رژه رفتن از جلوی جایگاه ست همچین خرافات های توی ذهنم وول می خورد که وقتی سال به نام حیوان مورد علاقه ات سند خورده و 23 همان عدد دوست داشتنیت قرار است در بهاری ترین روزهای سال تولدت را جشن بگیرد چرا دل به همین امید های واهی نمی بندی ؟



+ دانلــود " شهره و شهرام صولتی "

سپیده سر زده از پس کوه بلند , تو مثل شقایق به روی دنیا بخند .
به شادی چلچه اومد رو سقف ایوون , خوش خبر قاصدک اومد دوباره مهمون .

|تاریخ| 92/12/24  |ساعت| 16:15  |نویسنده| سِجـِل  ||



ما را برای حرص خوردن پای تلویزیون آفریده اند !
|تاریخ| 92/12/21  |ساعت| 23:12  |نویسنده| سِجـِل  ||



یه وقت های مثل این روزها که دلت نوشتن می خواد و ذهنت مثل بز اخوش سرش را می اندازد پائین و می رود یه لنگ پا در آفساید می ایستد و منت کشی چاره ساز نمی شود بیخیال می شوی و خودت را می سپاری به هر چه بادا باد تا مثلا یک عصر حواست برود به 10 شب های که خواهرت را می رساندی دم خانه اشان و شبی که در راه برگشت آهنگ نرو از مهستی به گوشت خورد و عجیب به دلت نشست و از آن بعد مسیر برگشتت در نیمه شب ها را با او سر کردی تا بنویسی که چرا بر خلاف ترانه مهستی معتقدی آدمی که دل ماندن ندارد باید در خروجی را نشانش داد و به او گوشزد کرد که در را پشت سرش ببند؛ که معتقد باشی حتی دوست داشتنی ترین آدم وقتی هوس رفتن را در رفتارش می بینی لیاقت ندارد ترانه ای به نامش بزنی و با آن تا ناکجا پنهان برزخ بروی؛ که معتقد باشی تک پری و خوش بودن همان عرفانی است که در نیمه های راهش به سر می بری !



+ دانلــود " مهستی "

کی میشه یار برات , همدم و غمخوار برات , شمع شب تار برات , جز من تنها ؟

عاقا قابل توجه اینکه کیفیت آهنگ پائینه , به عمه نداشته منم کار نداشته باشین !

|تاریخ| 92/12/19  |ساعت| 23:11  |نویسنده| سِجـِل  ||



می دانی من باید خودم را پیدا کنم , آن هم بین همین روزهای که گاهی از خنده دلم درد می گیرد ولی حناق گرفته ام و نمی دانم چه مرگم هست بین همین روز های که خواب نا منظم و پلاس بودن در فیس بوک و بلاگفا حالم را بهم زده بین همین روز های که یادی از دوستانم نمی کنم و تولد یکی شان را یادم می رود و موقعیت رفتن به عروسی آن یکی هم بعد این همه سال دوستی برام پیش نمی آید , بین همین روزهای که پیام Inbox فیس بوکم از طرف نسرین نامی می گوید: تو همان دخترک مدرسه راهنماییِ حجابِ فلان شهری و من بعد اینکه می شناسمش ذوق زده می گویم ای جااااااااانم کجایی دختر ؟ و از آن جای که خدا پدیده ای به اسم صبر را در وجودم قرار نداده می روم پیجش را شخم می زنم و می بینم دختر مهربان و خوش سیمای افغان آن روزها به دیار مالایی ها کوچ کرده و احتمالا به این فکر نمی کند که روزمرگی هایش را چطور بگذراند, می دانی باید خودم را پیدا کنم ؛ آن هم بین همین روزهای که نبش قبر می کنم تا ببینم چطور شد که در یک 17 سالگی نارس  ترسِ از دست دادن همه ی داشته های خوبم چپید در شب هایم و شد بختک خواب هایم ؛ که چطور شد وقتی هایده ترانه " نگو نمیام " اش را می خواند ذهن من فقط قفل می شود روی این تیکه از ترانه که می گوید " گلا غرق بهارن کاش بودی و می دی " تا من دلتنگ تر شوم, می دانی من باید خودم را پیدا کنم اما نمی دانم در روزهای به این آشفتگی که دلم یک چای عصرانه با خیال راحت را می خواهد چگونه گم شده ام را پیدا کنم !

|تاریخ| 92/12/17  |ساعت| 17:46  |نویسنده| سِجـِل  ||





The theme being used is NightSkin